بیچاره ای در اسپانیا

خاطرات دانشجوی ایرانی در دانشگاه اسپانیا

مؤذن

دارم روی یه برنامه واسه شیعه های خارج ایران کار میکنم

خیلی وقت میگیره ولی خیلی حال میده

چند روزی آزادم از هر چی درس و دانشگاهه

البته تابستونم یه یه ماه لَخت کرده بودماD:

راستی دلم میخواد یه سایت جدید طراحی کنم ولی ایده ای ندارم

کسی ایده ای نداره؟!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 18:51  توسط معین  | 

برگشت؟!

سلام مجدد به همگی

دوباره اومدم

این چند وقت مشغول درس و دانشگاه و واحدای پاس نشده بودمD:

یه چیز جالبی بود که من راجع به دانشگاهای ایران نمیدونستم و یه نفر اینجا بهم گفت

همتون لابد میدونین که تو ایران هر واحدی رو که بیفتین نمرش مثل برج زهر مار ثبت میشه تو کارنامتون و توی معدلتونم میاد

ولی اینجا شما هر واحدی که امتحانشو نمره کافی نمیارین نمرش ثبت میشه ولی وقتی دوباره امتحان میدین نمره جدید جایگزین میشه و دیگه هیچ اثری از نمره قبلی نمیمونه

خوبه نه؟D:

اینو گفتم که دلتون بسوزه تا بعد دوباره بیام جدی وبلاگو شروع کنم

فکر کنم وبلاگو کلا عوض کنم

میخوام برم وردپرس البته با یه آدرس درست حسابی

دلمم واسه همه ی بچه های دبیرستان تنگ شده

سال دیگه حتما اومدم باید همتونو ببینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 19:41  توسط معین  | 

گلدون اون بغل!

سلام

وقت امتحاناست و من حس برنامه نویسیم گل کرده

امروزم یه امتحان داشتیم که باید تو 4 ساعت یه برنامه ی مزخرف با سی مینوشتیم

اون گلدونی که اون بغل میبینین برنامه ایه که با جاوا اسکریپت و پی اچ پی نوشتم

با هر 4 تا کلیک این گیاه من یه مرحله رشد میکنه(این گیاهو به عنوان نماد دوستی درست کردمD:)

هی پشت سر هم نزنین چون نمیشهD:

هر کسیم یه دونه واسه وبلاگش میخواد(بگم که ابعاد عکس همین جوره که هست تا دو هفته دیگه هم وقت ندارم درستش کنم) بهم میل بزنه

اسم وبلاگ(یه کلمه باشه) و این که با هر چند تا کلیک میخواد یه مرحله رشد کنه(میتونه 20 یا 15 یا 4 تا 10 باشه)

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 19:59  توسط معین  | 

امتحانات

دو هفته پیش بود که یه حساب کوچیک کردم دیدم اگه روزی سه ساعت درس بخونم همه درسا رو با بهترین نمره قبول میشم

یه هفته گذشت

هفته پیش دوباره یه حساب کتاب کردم دیدم اگه روزی 5 ساعت درس بخونم با بهترین نمره همه درسا رو قبول میشم

دو باره یه هفته گذشت

امروز دوباره نشستم پا حساب کتاب(رو که نیستD:)

خب دیگه معلومه باید روزی چند ساعت درس بخونم تا نمره های خوبی بگیرم

البته یه چیزیم که هست من هر وقت واسه یه درسی زیاد خوندم نمرم بد شده

فکر کنم با همون روش کم خونی پیش برمD:

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 18:57  توسط معین  | 

درس؟

نمیدونم واسه چی دوست دارم همش کارایی غیر درس خوندن انجام بدم

مثلا 2 روز پیش یه تمرین جاوا دادن که باید انجام میدادیم

نشستم امروز کامل انجام دادم و دیگه هیچ کاری ندارم تا امتحانات

ولی اصلااااااااااا حسش نیست بشینم پا درس خوندن

دانشگاهمونم لطف کرده یه تخفیف از یکی از پارکا گرفته برامون که بتونیم نصف قیمت بریم

ولی ابلها نگفتن اون تاریخی که واسش گذاشتن وسط امتحاناته!!!!

خلاصه بگم که اصلا حسش نیستD:

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 14:54  توسط معین  | 

فارسی خارجی؟

یکی از دوستای داشنگاهم خیلی به فارسی علاقه داره

واسه همین هفته پیش یه دو تا جمله فارسی ازش ثبت کردم

جمله ها رو خودش پیدا کرده بود

یه کم ترکی ماننده چون اینا ق ندارن واسه همین گ میگنD:

اینم لینکش

دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 0:1  توسط معین  | 

بازم همین طوری

میدونم خیلیاتون دیگه به وبلاگ سر نمیزنین

ولی گفتم همین طوری یه مطلب بذارم

درسام امسال عجیب سخت بودن ولی اگه خدا بخواد شاید بتونم به خیر و خوشی تمومش کنم(اگه خدا بخوادD:)

زدم تو کار سایت

این ور اون ور همین طوری سایت

فعلا که سرم گرمه سایت برادرمه http://www.118food.com

از اون طرفم یکی میخواست سایتشو یه دستی بهش بکشه واسه اونم دارم سایت راه میندازم

هر از گاهی به سرم میزنه درسو ول کنم بزنم تو خط کار!

راستی توی این سیستمی که من میخونم میشه دو سال آخرو توی شیکاگو درس خوند

خدا رو چه دیدین

شاید ما هم رفتیم یه دو سال اونجا!

همگش خوش باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 20:24  توسط معین  | 

سلام

سلام به همگی مخصوصا خوره های کامپیوتر

چند وقتیه ترم جدید شروع شده و از ترم قبل هم سخت تره

قرار شده هفته دیگه اگه تعدادمون کافی باشه ببرن ابر رایانه ی مادریدو(که توی دانشگاه ما هست) نشونمون بدن یه 40 50 دقیقه هم توضیحات بدن راجع بهش

دلمو خوش کردم که میرم اونجا باهاش عکس میندازم میذارم اینجا D:

ولی خب معلومه چقدر احمقانه فکر میکردم نه؟!!D:

این دو سه روزه هم بچه ها همش بهم ناهار میدادن تا بمونم دانشگاه واسه یکی از تکلیفای c کمکشون کنم!

حالی میده آدم برنامه نویسی بلد باشه ها!!!!D:

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 18:48  توسط معین  | 

شروع جدید

سلام به همگی

شرمنده بابت تاخیر

مگه این امتحانا گذاشتن بیام :-"

منم همش درس خوندم D:

این هفته اصلا کلاس جاوا نداشتیم!

معلمای تفلک این درس فکر میکردن غیر ممکنه که وقتی دوشنبه امتحان درسشون بوده همون هفته هم کلاسا شروع شه!!!

خلاصه که این هفته همش معرفی بود و بس

سعی میکنم بیشتر بنویسم

دلم برا بعضیاتون بد جور تنگ شده!!

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 3:32  توسط معین  | 

حسش نیست!

سلام به همگی

لابد هر کی داره این مطلبو میخونه با خودش میگه چی شده معین دوباره اومده یه چیزی نوشته:O

راستیتش پس فردا امتحان دارم ولی نمیدونم بد مصب چرا اصلا حسش نیست

هر چی با خودم ور میرم نمیشه

هی از این سایت میرم اون سایت یه کم بازی میکنم یه کم درس میخونم ولی اصلا نمیشه

بعدشم گفتم بیام اینجا یه چیزی همین طوری بذارم(طبق معمول بیهوده گوییD:)

اومدم دیدم یه شخص محترمی(خودش میدونهD:) اومده یه نظر خصوصی گذاشته کلی جیغم زده تو این نظر

خدا وکیلی خوشحال شدم(اینو نمیگم از فردا همتون هی بیاین خصوصی بذارینا!!!!)

خدا هممونو بیامرزه

یه جمله هم میگم راجع به آمار و احتماله!(امتحانشو افتادمS:)

You cannot be certain about uncertainty

یه کم روش فکر کنین باحاله!

تو زندگیم کاربرد داره;)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 19:48  توسط معین  |